بنام آنکه جانم در دست اوست
دوستان و عزیزان سلام!
خیلی دلم برای مدینه تنگ شده.


آه ای مدینه ! آه ! تنها خدا داند که تو چیستی مدینه !
مدینه خوشا به حال خاکت که در آغوش دارد عزیزترین مخلوق گیتی را !
مدینه خوشا به حال آسمانت که در بر دارد گنبد خضرا را !
مدینه خوشا به حال کبوترانت که سر بر خاک بقیعت می نهند!
مدینه تو با من چه کردی !؟ یادت هست روز وداع به تو گفتم وداع نمی کنم و بدرودمی گویم که بار دگر به دیدار بخوانیم !!!
پس چه شد ؟ تو که وفا دار بودی به عهد و پیمانت ! پس چرا مرا رها کردی ای شهر پیامبر ؟
مدینه ! آه مدینه ! اگر زمین آنچه تو در دل داری و آنچه تو بدیدی و تحمل کردی می دانست سالها پیش از هم گسیخته می شد و به هزاران تکه تبدیل می شد !
آه مدینه !تو چه شنیدی و چه دیدی !؟
تو غربت رسول را دیدی در میان یارانش ! تو صبر علی را دیدی در فراغ عزیزانش ! تو اشکهای زهرا را دیدی در سوگ پدر و جفای نامردمان زمانش! تو خون جگر حسن دیدی و پیکر تکه پاره اش ! تو تنهایی حسین دیدی و غیرتش! تو درد دل زینب دیدی و فرونشاندن خشم عباس !
آه مدینه تو چه صبر داشتی که دیدی اینها و صد اینها را و هنوز پا برجایی ! مدینه تو دیدی غربت فرزندان زهرا را ! تو نظاره گر بودی اهانت به بارگاه حسن و سجاد و باقر و صادق را !
ولی مدینه ...
اینها هیچند همه در مقابل امانتی که تو بر دوش داری ! ... مدینه! آه مدینه! گو حدیث زهرا را !
مدینه تو شاهد گریه های شبانه علی بر مرقد پاک زهرا بودی و لب نگوشودی ! تو شاهد ناله های فرزندان زهرا بر قبر گم گشته اش بودی و دم نزدی ! مدینه گو به من زهرا کجاست !؟ مدینه تو در نزد خدا چقدر عزیزی که این راز را نزد تو نگه داشته !
آه ...
آنروز را به یاد دارم که سرگشته به میان بقیع به دنبال گم گشته ام سراسیمه و حیران از این سو به آن سو می رفتم چقدر تو را سوگند دادم که به من نشان دهی قبر زهرا را و تو لب باز نکردی و من بیشتر به تو احترام می کردم، چرا که امانت دار خوبی هستی !
چه بگویم مدینه که بیش از این بر زبانم نمی آید جز این که خدا بر تو نظر دارد که هستی شهر پیغمبر!
از اینکه سرتونو درد آوردم عذر می خواهم ! درد دلی بود با مدینه به این امید که سال دیگه همه مشرف بشیم به بارگاه رسول الله (ص) و زیارت بقیع ونهایتاْ زیارت خانه خدا وحج تمتع انشاءاله!
تا بعد...
یا حق!
+ نوشته شده توسط زائر در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت
10:16 |